..........
 
سلام به دوستان عزیز

|+| نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه هفدهم آذر 1390  |
 پاییز
قلب ها پاییز را می شناسند

این روز ها اهسته تر قدم بردار ،

پنهان این برگها دلی را پرت کردند حواست باشد !

پاییزم را لگد نکنی

|+| نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه سیزدهم آذر 1391  |
 بازی
دربی هم دربی های قدیم :

 

همه چیز عوض  شده.

 

استقلال چشم های تو ۶- پرسپولیس دل من  صفر

|+| نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه دوم مهر 1391  |
 ستاره می خوانمت

چشم هات لا به لای موهام تاب می خورد

گاهی ازروی گونه هام سر می خورد

و من که دلتنگش بی تاب شدم

در اغوش می گیرمش،

ویادم می رود

 اتش بازی برای کودکان خطرناک است

|+| نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391  |
 حشره

به زنبور چشمهایت یاد بده

عسل برای ملکه بیاورند

نه نیشش را.

به مگس هرزه ی اغوشت بگو

من به خودم ،زندگیم، گند زدم سهیمم کند.

شته در این باغچه ی کوچک انارم را میمکد.

حالا

وقتش رسیده که کفش دوزک لبهایت دست به کار شوند.

|+| نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه دهم خرداد 1391  |
 دوست

سلام

امروز یکی از دوستانم برای من شعری سروده که که شمام بخونینش:


 اینم از رباعی دوست داشتنی من:

ناجی وامید غم صحراست سمیه

جاری شدن اب به دریاست سمیه

کوتاه قد و طبع بلند است وشکر خند

امروزترین جمله ی فرداست سمیه


|+| نوشته شده توسط سمیه در شنبه ششم خرداد 1391  |
 کراوات

جریمه ی نگاهت می شوند


تمام تاکسی های این شهر پشت چراغ های ممنوع


تو اتفاق مهمی در جیبت پنهان کرده ای


با هزار جنازه روی دستهات


حریم تمام میدانها و خیابانها را نقض میکنی


و


حواست نیست


رنگ چشمهات به کراواتهای این شهر نمی اید.

|+| نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه دوم خرداد 1391  |
 یادگاری
کجای جهان اعداد ۱و

۸ مرده اند

که فسیلشان روی دست های من جا مانده.

|+| نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391  |
 سگ

این روز ها

لهجه ی چشمانت با بارانی جنگل وحشی شده است.

 دو سگ هار که پاچه ی دلم را می گیرند

وشبهای تنهاییت مرا پارس میکنند.

امشب

دریا را روی گونه هایم می کارم

تا سبز شوی

استخوان هایم را بدری وبا خودت بگویی

بره های شمال دست وپا گیرند.

|+| نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390  |
 کویر
این بیابانهایی که در من قدم می زنند،

دریا را درونم غرق  می کنند.

در پایان همین سطر ها باید  عاشقانه هایت را ابستن باشم،

 اما

این کویر زادگاه مناسبی برای تو نیست.

|+| نوشته شده توسط سمیه در شنبه بیست و دوم بهمن 1390  |
 
 
 
بالا