قهر و اشتی
..........
سلام به دوستان عزیز


پنجشنبه هفدهم آذر 1390 | 17:25 | سمیه |

قلب ها پاییز را می شناسند

این روز ها اهسته تر قدم بردار ،

پنهان این برگها دلی را پرت کردند حواست باشد !

پاییزم را لگد نکنی


دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 10:49 | سمیه |

دربی هم دربی های قدیم :

 

همه چیز عوض  شده.

 

استقلال چشم های تو ۶- پرسپولیس دل من  صفر


یکشنبه دوم مهر 1391 | 11:1 | سمیه |

چشم هات لا به لای موهام تاب می خورد

گاهی ازروی گونه هام سر می خورد

و من که دلتنگش بی تاب شدم

در اغوش می گیرمش،

ویادم می رود

 اتش بازی برای کودکان خطرناک است


پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | 12:40 | سمیه |

به زنبور چشمهایت یاد بده

عسل برای ملکه بیاورند

نه نیشش را.

به مگس هرزه ی اغوشت بگو

من به خودم ،زندگیم، گند زدم سهیمم کند.

شته در این باغچه ی کوچک انارم را میمکد.

حالا

وقتش رسیده که کفش دوزک لبهایت دست به کار شوند.


چهارشنبه دهم خرداد 1391 | 21:56 | سمیه |

سلام

امروز یکی از دوستانم برای من شعری سروده که که شمام بخونینش:


 اینم از رباعی دوست داشتنی من:

ناجی وامید غم صحراست سمیه

جاری شدن اب به دریاست سمیه

کوتاه قد و طبع بلند است وشکر خند

امروزترین جمله ی فرداست سمیه



شنبه ششم خرداد 1391 | 9:46 | سمیه |

جریمه ی نگاهت می شوند


تمام تاکسی های این شهر پشت چراغ های ممنوع


تو اتفاق مهمی در جیبت پنهان کرده ای


با هزار جنازه روی دستهات


حریم تمام میدانها و خیابانها را نقض میکنی


و


حواست نیست


رنگ چشمهات به کراواتهای این شهر نمی اید.


سه شنبه دوم خرداد 1391 | 22:10 | سمیه |

کجای جهان اعداد ۱و

۸ مرده اند

که فسیلشان روی دست های من جا مانده.


دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 13:7 | سمیه |

این روز ها

لهجه ی چشمانت با بارانی جنگل وحشی شده است.

 دو سگ هار که پاچه ی دلم را می گیرند

وشبهای تنهاییت مرا پارس میکنند.

امشب

دریا را روی گونه هایم می کارم

تا سبز شوی

استخوان هایم را بدری وبا خودت بگویی

بره های شمال دست وپا گیرند.


دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 | 11:33 | سمیه |

این بیابانهایی که در من قدم می زنند،

دریا را درونم غرق  می کنند.

در پایان همین سطر ها باید  عاشقانه هایت را ابستن باشم،

 اما

این کویر زادگاه مناسبی برای تو نیست.


شنبه بیست و دوم بهمن 1390 | 10:25 | سمیه |

طراح قالب
امکانات وب